جشن دندونی آقا بابک
عزیزم بالاخره دیشب برات یه جشن دندونی مختصر برگزار کردیم.به این دلیل دیر شد که نمیتونستم تصمیم بگیرم کجا و با حضور چه کسانی این جشن رو بر پا کنم.بین بههان و اهواز مونده بودم و اگه میخواستم اهواز بگیرم به دلیل اینکه خونه مون کوچیکه نمیتونستم همه ی کسانی رو که دوستشون دارم را دعوت کنم نهایتا تصمیم گرفتیم یه جشن کوچولوی خصوصی با حضور عمه زهرا بگیریم ازقضا خانواده امیرعلی جون تماس گرفتن و گفتن میخوان به ما سر بزنن ما هم خوشحال شدیم که جمعمون جمع تر میشه. بابک کلی با بادکنک ها بازی کرد: موقع صرف شام هم آقا بابک تو رورویکش نشست و غذا خوردن ما رو تماشا کرد(آقا میزبان مراسم بودن): بعد از اینکه ما شام خورد...



